تبليغاتX
هیئت حضرت اباالفضل(ع) صلحدارکلا

 

 

هیئت حضرت اباالفضل(ع) صلحدارکلا

برگزاري سومين يادواره شهداي روستاي صلحدارکلا

عزت امروز اسلام و مسلمين ثمره‌ي خون شهداست. (مقام معظم رهبري)

سومين يادواره شهداي روستاي صلحدارکلا در تاريخ 21/7/88 مصادف با شب شهادت امام جعفر صادق(ع) با همکاري هيئت حضرت اباالفضل (ع) ، پايگاه مقاومت بسيج الهادي (ع) و خانواده محترم شهدا برگزار شد.

سومين يادواره شهداي روستاي صلحدارکلا در مسجد امام حسين(ع) روستاي صلحدارکلا  با  قرائت قرآن توسط برادر قاسم خسروي قاري برگزيده‌ي بخش بندپي غربي آغاز شد. سپس سرود جمهوري اسلامي ايران اجرا و بعد از آن چهار شهيد گلگون‌کفن روستا توسط کليپي‌ معرفي شدند. در ادامه خير مقدم‌گويي به حاضرين توسط حجت‌الاسلام ردايي (روحاني مستقر) صورت گرفت. مداح يادواره کربلايي محمدرضا بذري و سخنران ، شهيد زنده حجت‌الاسلام صادقي از مشهد مقدس (شهيدي که با عنايت امام رضا(ع) حيات دوباره يافت) بودند.

ستاد يادواره روستاي صلحدارکلا از مجري اين يادواره جناب آقاي رضوي و تمامي کسانيکه در سومين يادواره شهداي صلحدارکلا شرکت و ما را ياري نمودند تشکر مي‌کند.

اميد که بتوانيم در راستاي اداي دين خود به آنان که سرخي شهادت را برگزيدند ، يادشان را سبز نگه داريم.



تسليت به خاطر از دست دادن يک عزيز

اين روزها ما تو محلمون کسي رو از دست داديم که با اينکه پير بود ولي دلي جوان داشت و توي تمام جلسات و مراسم هاي هيئتمون شرکت مي کرد. مرحوم حاج کربلايي آقا خالقي زودتر از همه مي اومد و تا آخر مراسم مي نشست و به عشق ائمه گريه مي کرد. روحش شاد و يادش گراميباد.



آرزوها

گاه‌گاهي چشم‌هايت را تماشا مي‌کنم
در پناه تو،گره از عقده‌ام وا مي‌کنم
با تو صحبت مي‌کنم از وعده‌هاي آسمان
از غم بي‌هم‌زباني، سخت پروا مي‌کنم
در ميان خاطرات تو شناور مي‌شوم
اين دل تنهاي خود را مثل دريا مي‌کنم
چند وقتي مي‌شود پروانه‌ها افسرده‌اند
لاله‌هاي سرخ را با ناله‌ام وا مي‌کنم
سر بر روي شانه‌هايت مي‌گذارم نازنين
بار ديگر بازوانت را شکوفا مي‌کنم
عکس‌هايت پيش رويم هست اي رؤياي سبز
محشر از گل زخم‌هاي تازه برپا مي‌کنم
از تو تنها آرزوهايي درون خانه ماند
روي ايوانت فقط اندوه پيدا مي‌کنم

منبع: ماهنامه سبزسرخ صفحه 41



برگزاري سومين يادواره شهداي روستاي صلحدارکلا

بسم رب الشهدا

همزمان با سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع)

سومين يادواره شهداي روستاي صلحدارکلا برگزار مي‌گردد.

 

زمان: سه شنبه 21/7/88 ساعت 14:30 الي 17

مکان: مسجد امام حسين(ع) روستاي صلحدارکلا

سخنران: شهيد زنده حجت الاسلام دکتر صادقي از مشهد مقدس

(شهيدي که با عنايت امام رضا(ع) حيات دوباره يافت)

مداح: کربلايي محمدرضا بذري

 



اطلاعیه شب احیا

مراسم شب احيا و سخنرانی توسط حجت الاسلام ردایی

سه شنبه ۱۷/۶/۸۸    مداح: برادر حدادیان

پنجشنبه ۱۹/۶/۸۸     مداح: برادر بذری

شنبه ۲۱/۶/۸۸          مداح: برادر عباسپور

شروع برنامه ها ساعت ۲۱:۱۵



رمضان ماه خدا

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم. امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است). رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان. و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است. در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد.



هیئت حضرت ابالفضل (ع) روستای صلحدارکلا برنامه های نیمه

شعبان را به قرار زیر برگزار می نماید

 

۱) برگزاری ایستگاه صلواتی بعداز ظهر پنجشنبه ۱۵/۵/۸۸

۲) برگزاری جشن موعود همراه سخنرانی و مولودی خوانی و

برگزاری نماز جماعت در شب پنجشنبه ۱۵/۵/۸۸

 



یاصاحب الزمان

 زمین دلتنگ و مهدى بیقراراست‏
 

فلك شیدا، پریشان روزگار است‏
 

دلا، آدیـــــــنه شد، دلبر نیـــــامد
 

غـــروب انتـــظارم سرنــــــــیامد
 

همه دلــــــها پر از آه و غم و درد
 

همه آلاله‏ها پـــــــــــژمرده و زرد
 

 نفس‏ها خـــسته و در دل خموشـند
 

 فغانها بى‏ صدا و پرخروشــــــــند
 

نه رنگى از عدالت، نى از صداقت‏

در و دیوار دارد  نقش ظــــــلمت‏

شده پرپر گـــــــــل مهر و محـبّت‏

همــه دلـــــــها شده سرشار نفرت

شده شام یتیمان، نالــــــه و اشــك‏

برد هركــس به كاخ دیگرى رشك‏

شده پژمـــــــرده غنچه در چمنزار

بگشت آواره گل در كوى گـــــلزار

نشسته دیو بر دلـــــــــــهاى خفته‏

همه جا بذر نومــــــــــــیدى شكفته‏

زده زنـــــــــــگارها آئین و مذهب‏

دمى، رویى زسرور نیست یا رب‏

به اشك چشم و مهر و ماه، سوگند

به آه و ناله دلــــــــــــــهاى دربند

اگر نرگس زهجرت زار زار است‏

شقایق تا قیامت دغـــــــــدار است‏

 

توسط شمیم یار



داستان يک ديدار

هر وقت از او مى‏خواستيم كه اتفاق آن روز را تعريف كند حالش دگرگون مى‏شد، آب دهانش را قورت مى‏داد و نوعى ترس همراه با اشتياق به سراغش مى‏آمد. شغلش لگاره‏ دوزى بود و تنها وسيله نقليه‏اش يابوى دودى رنگش بود. معمولا براى پيدا كردن كار به چهارمحال مى‏رفت و در روستاها و نقاط دوردست مدتها مشغول كار مى‏شد و بالاخره پس از سه يا چهار ماه كار به ولايت‏برمى‏گشت. اما، اينبار به علت مساعد بودن هوا، پاييز را در غربت گذرانده‏بود و با شروع اولين برف بايد به ديار خود بازمى‏گشت. هنوز از بروجن خارج نشده‏بود كه باريدن برف شروع شد ولى سيد مردى نبود كه خوف و هراسى از اين برفها داشته‏باشد.

شال سبزش را كه ميراث پدر بود، بار ديگر محكم كرد و افسار حيوان را به دست گرفت و جلوتر رفت. از روبروى روستاى نقنه كه رد مى‏شد دو سه نفر از دوستان سيد خواستند كه مهمانشان باشد، اما سيد نپذيرفت و به راهش ادامه داد. تمام صحرا پوشيده از برف و سفيد سفيد بود ...

          

*ادامه داستان در ادامه مطلب*


ادامه مطلب

مبعثِ پیام آور وحی ، پیامبر نور و رحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد

ستاره ای بدرخشیـد و ماه مجلـس شـد    دل رمیـده ما انیـس و مونس شد

نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت    بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

بعثت‏ انقلاب بزرگ بر ضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است. و سزاوار منت‏گذارى خداوند و دربردارنده حكمت و تربيت است. محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود او هر ساله سه ماه رجب وشعبان ورمضان را در غار حرا (كوهى در شمال مكه) به عبادت می‌گذرانید. آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود که محمد درغار حرا مشغول راز و نياز با خالق محبوب بود، صداي خجسته و با صلابتي را شنید که او را امر به خواندن کرد. بعد از سه مرتبه پيامبر نيز با او خواند ؛ بخوان، بخوان به نام پروردگارت . . .

                     


ادامه مطلب

?Ϡ㏇ͭ